خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





171 - چه به جان و چه به نان و چه به آن ،زندگی می گذرد...

    همه چیز ظاهرا به روال عادی برگشته ..ولی در درون من یک چیزهایی انگار فروریخته ...نمیدانم...

    ساعات خالی بین دانشگاه و مطب  را بر خلاف همیشه ؛ خلوته خلوت کرده ام بلکه راحت تر بتوانم اوضاع روحی ام را مدیریت کنم...بهترین حال و هوا برایم، آن یکی دو ساعت بعد از ظهر است ...استراحت در سکوت و  با چشمانی بسته ...شاید در هفته بیش از چند ساعت تلویزیون روشن نباشد...تماس های بی پاسخم خیلی بیشتر شده :| و میل به نوشتنم هم خاموش.... میدانید ..آنچه بر من گذشت خیلی سنگین و تکان دهنده بود...و این که با تمام متعلقات دنیوی ات وداع کنی و دوباره برگردی برای شروع تازه ، تجربه ای است که برای کمتر کسی  اتفاق می افتد و زمان میخواهد...

    همسر و خانواده ام در این مدت سنگ تمام گذاشتن و با این که شوک روحی وارده بر آن ها هم دست کمی بر من نداشت ، همه جوره وقت و انرژی گذاشتن برای برگشت شرایط.... خانه را عوض کردیم ...یک خانه خوشگل و تمیز و  گرم و پر نور...و البته سیستم شوفاژ...

    این تغییر خیلی کار راحتی نبود ...چون خانه قبلی مبله بود و ما جز چند وسیله شخصی چیز دیگری نیاورده بودیم به این شهر...اما این جابه جابی ناگهانی باعث شد ما از اول دوباره شروع کنیم به جورکردن وسایل...این ها را در شرایطی در نظر بگیرین که ما یک سری وسایل تهران داریم و یک سری وسایل هم آبادان !...والبته هنوز وسایل خانه مشترکمان را هم نخریده ایم ینی چیزی به عنوان جهیزیه نخریده ایم هنوز!چون خانه مشترکی نداشته ایم...حالا ببینید در این اوضاع دوباره وسیله خریدن برای چند ماه!(انشاا..) چه قدر  زور دارد و دوست نداشتنی است!

    به هر حال چاره ای هم نیود...همسرجان  آمد این جا ، دست به دست هم دادیم و جورش کردیم و مامان بابا هم از شهرمان رفتند تهران و یک سری وسایل مورد نیازمان را جمع کردند و برایمان فرستادند و الان اگر نخواهم به شرایط نق بزنم همه چیز خوب و دوست داشتنی است تا این بازه زمانی بگذرد....و همه چشم امیدمان به مهر آینده است که یکی بیاید جای من در این دانشگاه  و بشود  فرشته نجات زندگی ام...ته دلم بی نهایت روشن است...توکل به خدا...

    خب...پرونده این ماجرا را ببندیم...من برای خیلی ها تعریف نکردم..ولی اینجا انگار برایم وظیفه بود...که بگویم حواس هایمان را بیشتر جمع کنیم ..موضوع اصلا و ابدا شوخی بردار نیست...
    کارهایمان را درهمان هفته ای که تعطیلی زیاد داشت تند و سریع  و با سرعت نور انجام دادیم تا یکسر بتوانیم به شهر پدریمان هم بزنیم..مادربزرگ هایم حسابی بی تابی میکردند و فامیل درجه یک که طفلی ها انگار تا من را نمیدیدند ازشوک بیرون نمی امدند!!...

    دیشب اینجا یک برف حسابی آمده ..من عاشق حال و هوای روزهای برفی ام...شاید برای همین است سر ذوق امده ام نشسته ام به حرف زدن با شما:) خدا کند امسال همدان حسابی بیارد و من لذتش را ذخیره کنم در عمق ذهنم..زمستان های بعدی من در آبادان و اهواز کاملا بدون برف خواهند بود..مردمان آنجا اصلا اصلاااا شهرشان را سفید پوش ندیده اند...طفلی همسر که 4-5 سال است گیرافتاده آنجا!

    ترم رو به پایان است ... بعد از سال ها و سال ها در نقش آموزنده ، امسال در سمتی کاملا متفاوت بودم...بسیار بسیار شیرین و دوست داشتنی و لذت بخش بود و آن قدر از بچه ها حس و انرژی و بازخورد مثبت گرفتم که اصلا قابل بیان نیست...همین ها سر پا نگهم میدارد اینجا...از همه چیز و همه کس دوره دووور...

    چند روز قبل از یکی از ترم ها خواستم که بدون اسم نظرات و پیشنهادات خودشونو برام بنویسن بزارن رو میز...اومدم خونه یه ماگ چای داغ ریختم و ایــــنا رو پخش و پلا کردم دورم :) دیگه متوجه شدین میزان ذوق مرگیت منو:) بخصوص این برگه رویی!:)...جالبه دنیاشون..اصلاا باهاشون حس غریبگی ندارم...

    *هوووم چه بوییی ...من ناهار ماکارونی دارم..به اندازه یه نفر...ولی روم سیااااه ...از قصد دمش کردم  تو یه قابلمه 8 نفره!که همش بشه ته دیگ!!!:|  عاقو بوخودا از اول هفته یه نخطه روغن نخوردم که جمعه این نقشه شومو اجرا کنم!!:|


    *مهربوووونیا و لطفتون کنج قلبمه...ببخشین که وقت نمیشه تک به تک جوابتونو بدم..دوستای جدید نازنینم و قدیمیای عزیزم و دوستایی که با همه بی معرفتی های البته ناخواسته من ؛همییییییشه حق دوستی رو به بهترین شکل به جا اوردند و منو شرمنده خودشون کردن...فقط می تونم بگم همتون یکی از گنج های بی نظیر زندگی منید...همیشه همیشه از خوشی ها و آرامشتون بخونم الهی....

    این جمله قشنگ هم تقدیم به قلبای پاک و روشن شما..

    همیشه زیباترین هایت را جاری کن ...جهنم مکان جغرافیایی نیست..بلکه حالتی است از روح ناراضی ...بهشت هم یعنی رضایت درون...
    آرام  و راضی باشین...آرامش هنر نپرداختن به مسائلیست که حل کردنش سهم خداست.....

    لحظه هاتون لبریز از عشق و ارامش


    این مطلب تا کنون 13 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : وسایل ,خانه ,خیلی ,حسابی ,اصلا ,روشن ,دوست داشتنی ,
    171 - چه به جان و چه به نان و چه به آن ،زندگی می گذرد...

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده